
آن روز که با شما حرف زدم به حرمت کلامتان برف بارید ! اولین برف ...
برکتی که دیگران دعایش کردند و شما طلب ! هنوز نه نشنیدم حداقل از زبان شما ... ولی اینبار می خواهم تمام تلاشم را تقدیم کنم به مادرت ... روزی را می سازم ... روز آشتی کنان مادرت با عشق ... روزی که منطق علیل است ... روز برف و چادر نماز و حجت ! روزی که دو سال چندش آور نیست !
اینم کافه بغلی و شعر " زمستان است " اثر استاد مهدی اخوان ثالث :
سلامت را نمی خواهم پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسی سر بر نيارد کرد
پاسخ دادن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد و نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس يازی
به اکراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون
ابری شود تاريک
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس که اين است
پس ديگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک
مسيحای جوانمرد٫ ای ترسای پير پيرهن چرکی
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی٫ در بگشای
منم من ميهمان هر شبت٫ لولی وش مغموم
منم من سنگ تيپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرينش
نغمه ناجور٫ نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بيا بگشای در٫ دلتنگم
حريفان٫ ميزبانان
ميهمان سال و ماهت
پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نيست٫ مرگی نيست
صدايی گر شنيدی
صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جان بگذارم
چه می گويی که بی گه شد
سحر شد
بامداد آمد
فريبت می دهند بر آسمان
اين سرخی بعد از سحر گه نيست
حريفان گوش سرما برده است
اين يادگار سيلی سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت
نه تور مرگ اندود پنهان است
حريفا را چراغ باده را افروز
شب با روز يکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير٫درها بسته٫ سرها در گريبان
دستها پنهان٫ نفسها از دلها خسته و غمگين
درختان اسکلت های بلور آگين
زمين دلمرده ٫سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
زمستان است
عکس های پیشین :
0231 0230 0229 0228 0227 0226 0225 0224 0223 0222 0221 0220 0219 0218 0217 0216 0215 0214 0213 0212 0211 0210 0209 0208 0207 0206 0205 0204 0203 0202 0201 0200 0199 0198 0197 0196 0195 0194 0193 0192 0191 0190 0189 0188 0187 0186 0185 0184 0183 0182 >>
[ اين اثر تا به حال بار دانلود شده ]